تبليغاتX
AHORA SHITON
قالب وبلاگ
AHORA SHITON
- بهترین زندگی برای کسانی است که نیک بیاندیشند وپارسایی را سرلوحه زندگی خود کنند. 
لینک دوستان
 

انسان‌های اولیه که دسته جمعی می‌زیستند، نیازی به تعویض کالا نداشتند. بعد از به وجود آمدن طوایف و قبایل مبادله‌ی کالا به کالا رواج یافت. مبادله‌ی کالا به دلایلی با مشکلاتی همراه بود. برای رفع مشکلات ابتدا از فلز برای مبادله استفاده کردند و پس از مدتی به فلزات گران‌بها و سبک وزن، از جمله طلا، نقره و مس رو آورند.
در بیشتر کشورهای شرقی و آسیایی، فلزی که در مبادله‌ی کالا از آن استفاده می‌شد، حلقه‌ای شکل بود. و در سه هزار سال پیش از میلاد از آن استفاده می‌کردند که می‌توان آن را قدیم‌ترین وسیله‌ی مبادله، پیش از اختراع سکه، دانست. در کاوش‌های شوش حلقه‌هایی از ویرانه‌های معابد، از دوهزار سال قبل از میلاد، به دست آمده است. استفاده از فلزات سبک وزن و کم حجم و گران‌بها، که معاملات را سهل و ممکن می‌ساخت، مورد قبول عامه قرار گرفت. بدین ترتیب مرحله‌ی پیدایش پول آغاز شد.

واژه‌ی پول
پول از کلمه‌ی یونانی Obolos گرفته شده و آن سکه‌ای بود برابر یک ششم درهم یا دراخم. کریستین سن معتقد است کلمه “پول” در زمان اشکانیان به ایران راه یافته است.
“سکه” نام دستگاه آهنینی بود که برای مهر زدن بر پول‌هایی که در میان مردم رایج و با آن معامله می‌کردند، به کار می‌رفت. بعدها آن را اثر مهری می‌نامیدند که روی سکه‌های حک می‌شد.
بنابراین سکه عبارت است از یک قطعه فلز به وزن معین که روی آن علامت رسمی دولت، یا حکومتی که عیار و وزن آن و ارزش آن را تعهد می‌کند، قید شده است.

سکه در ایران در دوره ی هخامنشی
بی‌شک پیش از دولت هخامنشی و تصرف لیدی در سال ۵۶۴ قبل از میلاد ایرانیان به اختراع پول اقدام کرده و در کشور خود رواج داده بودند. پس از سقوط لیدی به دست کوروش، “یونا” یکی از ساتراپ‌نشین‌های هخامنشی شد که در “ساردس” کارگاه ضرب سکه بود و در زمان کوروش کبیر خشایارشاه و کمبوجیه در آن ضرب سکه می‌کردند.
داریوش بزرگ سومین شاهنشاه هخامنشی (۵۲۱-۴۸۵ قبل از میلاد) بر آن شد پولی ضرب کند که در همه جا پذیرفته شود و در سراسر کشور اعتبار داشته باشد و بر خلاف مسکوکات قبلی فقط ارزش محلی نداشته باشد. زیرا سکه‌هایی که در آن زمان در ایران رواج داشت، هیچ‌یک از آن شاهنشاهان هخامنشی نبود

نخستین سکه‌ای که از آن زمان باقی مانده سکه داریوش است که شهرت جهانی دارد. این سکه را یونانی‌ها “دریکوس” یعنی “داریوش” می‌نامند که آن را نباید با کلمه‌ی زرینه و درینه یکی تصور کرد. سکه‌ی داریوشی از زرناب بود. در زمان هخامنشیان هیچ‌یک از حکام و پادشاهان محلی حق نداشتند بدون اجازه‌ی داریوش به نام خود سکه زنند، فقط اجازه داشتند با اجازه‌ی داریوش سکه‌ی نقره بزنند، چرا که ضرب سکه‌ی طلا در انحصار مرکز بود. نخستین سکه‌ی داریوش احتمالا در سال ۵۱۶ قبل از میلاد ضرب شده است.
پس از فتح یونان به دست سپاهیان ایران و اختلاط ایران و یونان، واژه‌ی درم در ایران متداول شد که اصل آن دارشم (دراخم) یونانی است و ایرانیان آن را درم گفتند که نام پول بود و اعراب بعدها این واژه را از ایرانیان اقتباس کردند. از مسکوکات دوره‌ی هخامنشی، به جز دریک شکل یا سیکل، درم؛ کرشه را می‌توان نام برد. واحدهای کوچک‌تر مسکوک زر، نیم‌ستاتر و یک‌سوم‌ستاتر نامیده می‌شدند.

سکه در دوره‌ی اشکانی
با غلبه اسکندر بر ایران سکه‌های طلا کمیاب و از جریان خارج شد. در آن زمان دیگر در ایران طلا ضرب نمی‌شد. سلوکی‌ها در معاملات داخلی خود سکه‌های نقره به کار می‌بردند و اشکانیان نیز به تقلید از سلوکیان از پول نقره استفاده می‌کردند. اشکانیان از نقره و مس و مفرغ نیز سکه می‌زدند. جنس برخی از این سکه‌ها از برنج بود که روی آن لعابی از مس داده بودند.
سکه‌های این دوره دو نوع بود: نوع اول مسکوکات نقره‌ی چهاردرخمی با تعدادی مسکوک مسی؛ و نوع دوم یک‌درخمی نقره و مسکوکاتی از مس. نوع اول سکه‌ها در شهرهای یونانی‌نشین و نوع دوم در مراکزی که تحت حکمرانی مستقیم پارت‌ها بود، ضرب می‌شد.

مسکوکات دوره‌ی صفوی
سکه‌های عصر صفوی از طلا، نقره و مس بود. سکه‌های زمان شاه عباس “عباسی” نامیده می‌شد. این سکه‌ها نخست از جنس نقره بود. هر پنجاه‌عباسی را یک “تومان” می‌گفتند، که ده‌هزار دینار قیمت داشت. در این دوره مسکوک طلا وجود نداشت. فقط سکه‌های طلا را که “شاهنشاه” نام داشت، هنگام جلوس شاه بر تخت سلطنت و در جشن نوروز ضرب می‌کردند. این سکه‌ها در میان مردم رواج نداشت و آن را اشرافی نیز می‌گفتند. علت این نام‌گذازی بهای زیاد آن‌ها بود.

سکه‌های رایج این دوره “غزبیگی” یا “غازبیگی” برابر پنج‌دینار یا یک‌دهم شاهی؛ “بیستی” معادل بیست‌دینار یا دوپنجم شاهی؛ “پول سیاه” یا “قراپول” معادل بیست‌وپنج دینار یا نیم‌شاهی؛ “شاهی” معادل پنجاه دینار؛ و “عباسی” معادل دویست دینار یا چهارشای بود. تا انتخاب ریال به منزله‌ی واحد پول در ایران، در سال ۱۳۰۸ شمسی و حتی سال‌ها بعد از آن، از این واحدهای پولی استفاده می‌شد.
پس از صفویه نیز از این مسکوکات استفاده میکردند. در دوره‌ی نادشاه واحد پولی به نام “نادری” وجود داشت، که ارزش آن ده‌شاهی بود.

مسکوکات دوره‌ی قاجاریه
واحد اصلی پول قاجار تومان، قران و شاهی بود. تومان واژه‌ی ترکی ایغوری است به معنی ده‌هزار که در تقسیمات لشکری هر ده‌هزار سرباز تومان و فرمانده‌ی آنها امیرتومان نامیده می‌شد. تا پیش از قاجار از این واحد پولی استفاده نمی‌شد. در دوره‌ی مغول ده‌هزار دینار را برابر تومان می‌دانستند. کسروی یک‌تومان مغول را برابر صدهزار تومان امروز می‌داند. تونان طلا اولین بار در زمان فتحعلی‌شاه قاجار ضرب شد.
وزن آن در ۱۲۲۴ قمری (۱۱۸۸ شمسی) یک‌مثقال و یک‌ششم مثقال بود. در سال ۱۲۹۸ قمری در زمان ناصرالدین‌شاه، وزن طلای تومان کاهش یافت و ارزش آن برابر ده‌قران نقره یا ده‌هزار دینار شد. اما سکه‌ای به نام دینار وجود نداشت. در سال ۱۳۰۸ شمسی که آحاد پول ایران تغییر کرد، تومان به معنای ده ‌ریال شد که هنوز هم این لفظ رایج است.
در زمان فتحعلی‌شاه، سکه‌ی نقره‌ی جدید، یعنی “قران” متداول شد، که معادل یک‌دهم تونان و پنج‌عباسی یا بیست‌شاهی بود. در این زمان شاهی به صورت سکه‌ی مسی در آمده بود. بنابراین سه شکل سکه در ایران رایج بود: تومان‌های طلا، قران نقره و شاهی مسی. ولی پول رایج سکه‌های نقره بود.

پول دوره‌ی قاجار تا اوایل دوره‌ی پهلوی رایج بود. اما طلا پشتوانه‌ی پول نبود. در سال ۱۳۰۸ شمسی طلا پشتوانه‌ی پول شد. مسکوک نقره‌ی یک‌ریالی به نمایندگی ریال طلا در کشور رایج و قران برچیده شد؛ مسکوک نقره، نیم‌ریالی، دوریالی و پنچ‌ریالی شد.
ریال در اصل واژه‌ی اسپانیایی است و آن نام سکه‌ی نقره‌ای رایج در آن سرزمین بود که به معنی “شاهی” است. این واژه مترداف “رویال” (Royal) انگلیسی و “رگالیس” لاتین است که آن هم به معنای شاهی است و از ریشه “رکس” (Rex) یعنی شاه است.
از مسکوکات قانونی طلا در ایران در دوره‌ی رضاشاه، سکه‌ی پهلوی است که بر اساس قانون مصوب سال ۱۳۱۰ شمسی در مجلس شورای ملی، که برای تعیین واحد و مقیاس پول ایران به تصویب رسید، سکه‌ پهلوی طلا به ارزش صدریال ضرب شد. این سکه دارای عیار ۹۰۰ در هزار بود و با عکس شیر و خورشید و پادشاه مزین شده بود.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ در بهار ۱۳۵۸ سکه‌ی طلای ایرانی ضرب شد که به نام “بهار آزادی” که دارای همان عیار پهلوی است. مسکوکات ریال نیز در این دوره ضرب و اسکناس نیز مانند زمان پهلوی منتشر شد.

نشر اسکناس
مدیریت بانک در ایران را ایران ‌شناسان بنام نظیر هوتم شیندلر و ژوزف رابیو بر عهده داشتند. با ابتکار رابیو بانک شاهنشاهی اقدام به چاپ اسکناس‌های کوچک کرد و هم از این راه وارد زندگی روزمره مردم شد و سود سرشاری کسب کرد. اسکناس در آغاز قرار بود با پشتوانه‌ی طلا چاپ شود، اما بعدها با پشتوانه‌ی نقره به چاپ رسید و نیز می‌بایست پشتوانه طلا برابر هفتاد درصد اسکناس‌های در گردش باشد که بعدها به رقم پنجاه درصد و پس از آن به سی درصد تبدیل سد؛ که در حقیقت هفتاد درصد اسکناس‌ها یدون پشتوانه بود، که این کار سود سرشاری برای بانک در بر داشت

ancient  20070224155742money 15 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

یک تومانی دوره ناصر الدین شاه قاجار معادل ۲٫۳۰۰٫۰۰۰ریال امروز

ancient  7daf5485284c4124 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

پنج ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۳۸۹٫۰۰۰ریال امروز

ancient  4508381a34d948d4 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

پنج ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۳۸۹٫۰۰۰ریال امروز

ancient  fddc5ac094d84424 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

ده ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۷۷۱٫۰۰۰ریال امروز

ancient  868c6daccb414274 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

ده ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۷۷۱٫۰۰۰ریال امروز

ancient  05c38dd8387941c4 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

بیست ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۱٫۵۴۲٫۰۰۰ریال امروز

ancient  9876fb5480374994 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

بیست ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۱٫۵۴۲٫۰۰۰ریال امروز

ancient  47c989b9f6844924 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

صد ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۷٫۷۱۴٫۰۰۰ریال امروز

ancient  ec816f19b3234ef4 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

صد ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۷٫۷۱۴٫۰۰۰ریال امروز

ancient  0c8141c361cf4913 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

پانصد ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۳۸٫۵۷۰٫۰۰۰ریال امروز

ancient  c3e2aa101b664ca3 تاريخچه پول در ايران | تاریخ ما Tarikhema.ir

پانصد ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل ۳۸٫۵۷۰٫۰۰۰ریال امروز

برچیده از : www.yadeyar.ir باز نشر از tarikhema.ir

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:42 ] [ عمران ]

اگر ترس از ارتفاع دارید فکر شنا در این استخر را از سر بیرون کنید. این استخر که "بی نهایت" نام دارد بر روی سقف SkyPark که دهانه سه هتل مجلل است واقع شده و در نوع خود یکی از بزرگترین استخرها در جهان است. بطوریکه سطحی که این استخر بر روی آن قرار گرفته از برج ایفل هم طویل تر است (یعنی اگر برج بر روی زمین قرار گرفته باشد) ...

مجتمع تفریحی Marina Bay Sands Hotel در سنگاپور قرار دارد. این مجموعه که شامل یک هتل لوکس، کازینو، مرکز خرید، موزه هنر و علوم، ۶ رستوران با سرآشپزهای معروف جهانی، دو غرفه نمایشگاه شناور، دو سالن تئاتر، سینما و یک پارک شنی به همراه استخر در ارتفاع 200 متری زمین می باشد که بدینوسیله سه برج ۵۷ طبقه ای هتل توسط پارک آسمانی به یکدیگر متصل شده اند. این پارک آسمانی ۳۴۰ متر طول دارد و ظرفیت ۳۹۰۰ نفر را دارد که ارتفاع این پارک از زمین ۱۹۱ متر است و ۲۵۰ نوع مختلف درخت و ۶۵۰ نوع گیاه در آن قرار دارد. مساحت این پارک برابر با مساحت سه زمین فوتبال است و استخری به طول ۱۵2 متر را در خود جای داده است.

دیواره های این استخر به گونه ای طراحی شده اند که گویا در آسمان شنا می کنید. این استخر لبه ندارد و دور تا دور آن حوضچه قرار دارد که آب استخر در آن سر ریز می شود. با اینکه به نظر می رسد که آب استخر از لبه های آن به پایین می ریزد اما در واقع این آب به داخل محفظه ای می ریزد که بعد از آن دوباره به داخل استخر پمپاژ می شود. این استخر سه برابر اندازه ی یک استخر استاندارد است و بنابراین بزرگترین استخر روبازی است که در ارتفاع ۲۰۰ متری از سطح زمین ساخته شده. جالب است بدانید ورودی این پارک برای مسافران و توریست ها مجانی است اما برای ساکنان سنگاپور ۷۰ دلار است. هزینه ساخت این مجتمع ۸ میلیارد دلار (به همراه قیمت زمین) بوده و سرمایه گذار اصلی آن، شرکت Las Vegas Sands آمریکاست.

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید






به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید



[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:47 ] [ عمران ]

USB Flash Encryption
USB Flash Encryption

فلش مموری‌ها کوچک هستند و اگر خوب مراقب آنها نباشید، به راحتی گم می‌شوند. در این مقاله قصد داریم به شما آموزش دهیم که چگونه حافظه فلش خود را رمزنگاری کنید تا اگر احتمالا آن را گم کردید و یا به هر دلیل به چنگ افراد ناباب افتاد، نتوانند به اطلاعات و فایل‌های درون آن دست پیدا کنند.


قدم اول

نرم‌افزار 3.3 مگابایتی TrueCrypt را دانلود و نصب کنید.

قدم دوم

یک حافظه فلش خالی را به پورت USB کامپیوتر متصل کرده و برنامه TrueCrypt را اجرا کنید و بر روی دکمه Create Volume کلیک کنید.

usb-enrypt-2

قدم سوم

در صفحه باز شده، گزینه Encrypt a non-system partition/drive را انتخاب کرده و سپس بر روی دکمه Next کلیک کنید. در این هنگام ممکن است ویندوز از شما تقاضای اجرای برنامه‌ای را بکند. Yesرا انتخاب کنید تا وارد ویزارد جدید شوید.

usb-enrypt-3

قدم چهارم

در صفحه جدید که Volume Type نام دارد، گزینه Standard TrueCrypt volume را انتخاب کنید و سپس Next را انتخاب کنید.

قدم پنجم

در این صفحه، دکمه Select Device را انتخاب کرده و درایو USB خود را انتخاب کرده و سپس بر روی دکمه Next کلیک کنید.

usb-enrypt-5

قدم ششم

در این صفحه که Volume Creation Mode نام دارد، گزینه Create encrypted volume and format it را انتخاب کرده و سپس دکمه Next را انتخاب کنید.

قدم هفتم

در صفحه بعدی که Encryption Option نام دارد، تنظیمات را تغییر ندهید. کلید Next را انتخاب کنید.

usb-enrypt-7

قدم هشتم

در صفحه Volume Size ، همه موارد غیر قابل تغییر هستند، سایز کلی فلش شما نیز نمایش داده شده است. مجددا دکمه Next را انتخاب کنید.

usb-enrypt-8

قدم نهم

اکنون در صفحه Volume Password هستید و باید رمز عبور خود را در دو فیلد مربوطه تایپ کنید. برنامه TrueCrypt به شما توصیه می‌کند که این رمزعبور حداقل از 20 حرف تشکیل شده باشد. پس از انتخاب رمزعبور، دکمه Next را انتخاب کنید.

قدم دهم

در صفحه Larg Files گزینه No را انتخاب کنید و بر روی دکمه Next کلیک کنید.

قدم یازدهم

در صفحه Volume Format ماوس خود را روی صفحه حرکت دهید. هر چه بیشتر ماوس خود را روی صفحه حرکت دهید، رمزگذاری پیچیده‌تر خواهد بود. زمانی که حرکت دادن ماوس را پایان دادید، دکمه Format را انتخاب کنید.

حالا چند خط نوشته برای شما نمایش داده می‌شود. تنها کافی است آن را بخوانید و دکمه Yes را انتخاب کنید.

usb-enrypt-11

قدم آخر

به محض اینکه رمزگذاری پایان پذیرفت، می توانید از مراحل برنامه TrueCrypt خارج شده و Finish کنید.

برداشتن رمز فلش و مشاهده اطلاعات داخل فلش

برای حذف روند رمزنگاری USB باید پارتیشن مربوط به درایو USB را به یک درایو مجازی Mount کنید. برای انجام این کار سه مرحله زیر را طی کنید.

قدم اول

مجددا برنامه TruCrypt را اجرا کرده و نام درایو مجازی که می‌خواهید فلش خود را به آن Mount کنید را انتخاب کنید.

قدم دوم

بر روی دکمه Select Device کلیک کرده و درایو USB را انتخاب کنید.

قدم سوم

بر روی دکمه Mount کلیک کرده و رمزعبور خود را در آن تایپ کنید. سپس OK را انتخاب کنید.

اکنون باید درایوی که انتخاب کرده اید را در پنجره My Computer مشاهده کنید. با استفاده از این درایو مجازی می‌توانید به اطلاعات فلش خود دست‌یابی داشته باشید. توجه داشته باشید که برای دسترسی به اطلاعات رمزگذاری شده در حافظه فلش خود می بایست به درایو مجازی که ساخته‌اید مراجعه کنید نه داریو حافظه فلش.

usb-decrypt-3

اکنون می‌توانید با خیال راحت از فلش خود استفاده کرده و مطمئن باشید که هیچ کس قادر به دست‌یابی به اطلاعات شما نخواهد بود.


برچسب‌ها: علمی
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:38 ] [ عمران ]
 جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: اباالحسن! سؤالی دارم، می توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می کنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازه واردها دوخته می شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن وقت در میان مردم رسوا می شود و ما به مقصود خود می رسیم! مردی که آن طرف تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی گفت. همه از پاسخ های امام شگفت زده شده بودند که نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می شود.

نگاه های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی که آنان مسجد را ترک می کردند، صدای امام را شنیدند که می گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می دادم.

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 23:15 ] [ عمران ]
آورده اند که :(پادشاهی در یک شب سرد زمستانی از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید، آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.

اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند در حالی که در کنارش با خطی نا خوانانوشته بود:


ای پادشاه من هرشب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد...)

 


فرقی نمیکند چه وعده  و قولی داده ایم ..بردن به پارک به کودکانمان ...انجام کاری به همسرمان ...پاداشی به کارمندانمان ...یا برداشتن قدمی به طرف قراردادمان ...

آنچه مهم است که قولی و وعده ای به نمایندگی ما اعتبارمان را نزد طرف مقابل نگه می دارد .

فرقی نمی کند که وعده و قول ما هزار تومانی باشد یا ده میلیاردی ، جنس قول چیز دیگری است ...

 


بی توجهی به قولی و وعده ای که شاید برای ما کوچک باشد ، به سادگی می تواند اعتبار ما نزد طرف مقابل را  آنچنان لطمه بزند که اعتماد او نسبت به خودمان را هم از دست بدهد ...

بی اعتمادی اولین گام برای فاصله گرفتن است ... 


سنگ بنای دیوار بلند بی اعتمادی کم توجهی های ما به قولها و وعده های است که می دهیم ...فرقی نمی کند موضوع و وعده چه باشد در هر سطحی و به هر شکلی ...

وقتی دیوار بی اعتمادی قد راست می کند دیگر ارتباط ها ، مذاکرات و مدیریت مختل می شود ...

هر وقت در تله ی کوچک شمردن یا فراموشی قول ها و وعده هایمان گرفتار شدیم باید این دیوار را تصور کنیم این دیوار بی اعتمادی که در حال بزرگ شدن ...

باید این دیواری که فاصله یی جدی خواهد شد ، را تجسم کنیم ... دیوار که بعد از این ، از پشت آن دیده خواهیم شد ...و


بیاد بسپاریم که فرقی نمی کند که ما چقدر مدیر بزرگی هستیم و چقدر وعده ای که داده ایم کوچک ،مهم آنست که بی توجهی ما به قولهایمان اعتبار حرفهای ما را و در پی آن اعتبار خودمان را پایین آورده است ... توجیه ها و بهانه ها هم این میان هیچ کمکی به ما نخواهند کرد ...

 


به امید اینکه همه ی ما در هر سطح و مقامی که هستیم سنجیده قول دهیم و برای تک تک قولهای بزرگ و کوچکمان ارزشی بزرگ قائل شویم ...

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 22:44 ] [ عمران ]
http://s3.picofile.com/file/7370285371/578158_302130566534185_208530885894154_709038_1476592703_n.jpg
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:6 ] [ عمران ]

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.(جيگرهاي من اين احساس پائولوست ها\ نه من! به خودتون نگيريد جان مادرتان!)

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!»

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:49 ] [ عمران ]


در این مقاله بررسی خواهیم کرد که چگونه می‌توان نوعی تاثیرگذاری پایدار ایجاد کرد.


مدیران بیشتر وقت خود را صرف کمک به دیگران برای موفق شدن می‌کنند. کارمندان، مشتریان، سرمایه‌گذاران، تامین‌کنندگان مواد اولیه و... از جمله این افراد هستند.

کمک به دیگران برای موفق شدن کار شما است، اما تمرکز روی خودتان نیز بخشی از وظیفه شما است و حداقل باید بخشی از وقت خود را صرف آن کنید.
چرا؟ موفقیت شما سبب موفقیت دیگران می‌شود و موفقیت نیازمند دور بودن از ازدحام و مشهور بودن به انجام کاری خاص است.
البته روش‌های زیادی برای برجسته بودن وجود دارد.

نفر اول باشید که به محیط کار وارد می‌شوید و برای این کار هدف داشته باشید

بسیاری از کسانی که تجارت می‌کنند هر روز اولین کسی هستند که به محیط کار وارد می‌شوند. این بسیار خوب است، اما شما در این زمان چه می‌کنید؟ تصمیمات خود را سازماندهی می‌کنید؟ یا ایمیل خود را چک می‌کنید؟
به جای رسیدگی به امور شخصی به انجام کارهایی بپردازید که به نفع شرکت است و همه شاهد آن هستند. به حل مشکلات حل نشده روز گذشته بپردازید. اقداماتی انجام دهید که باعث شود وقتی کارمندان به شرکت رسیدند با سرعت بیشتری بتوانند کارشان را آغاز کنند. مسائلی که دیگران آن را نادیده گرفته‌اند، حل کنید. هر کاری که انتخاب می‌کنید، بدون تناقض انجام دهید.
فردی نباشید که تنها چراغ‌‌ها را روشن می‌کند. فردی باشید که زود سر کار می‌آید و همه کارها را انجام می‌دهد. طولی نمی‌کشد که اقداماتی که انجام می‌دهید در بین همه شناخته می‌شود.

به انجام کار خاصی مشهور شوید.
انجام کارهای استاندارد و معمولی شما را به عنوان فردی برجسته مشهور نخواهد کرد و مهم نیست که این کارها چقدر دشوار هستند.
فراتر از استانداردها بروید. در حل کشمکش‌های بین کارکنان پیشقدم باشید. مدیری باشید که از درون پیشرفت می‌کند. به عنوان فردی شناخته شوید که سریع‌تر واکنش نشان می‌دهد و عمل می‌کند یا پیش از همه آماده می‌شود.
ماموریت باارزش بخصوصی انتخاب کنید و در آن از همه پیشی بگیرید.

پروژه جانبی مخصوص به خود را ایجاد کنید.
برتری یافتن در یک پروژه مشخص قابل پیش‌بینی است. اما برتری یافتن در یک پروژه جانبی به شما کمک می‌کند که به عنوان فردی برجسته شناخته شوید. نکته کلیدی این است که ریسک کنید و اطمینان حاصل کنید که شرکت و مشتریان شما متحمل این ریسک نشوند.
به عنوان مثال سال‌ها پیش تصمیم گرفتم یک دایره‌المعارف اینترنتی برای کارمندانم ایجاد کنم که کارمندان می‌توانستند از طریق شبکه شرکت از آن استفاده کنند. من در خانه روی این پروژه کار می‌کردم و برخی مدیران نسبت به پیشنهادم علاقه نشان داده بودند، اما مدیر منابع انسانی از آن متنفر بود... به این ترتیب این پروژه در نطفه خفه شد. من ناامید شده بودم، اما شرکت طرح پیشنهادی‌ام را نادیده نگرفت و مدتی بعد به عنوان یکی از اعضای تیم بهبود فرآیند‌های شرکت انتخاب شدم، چرا که حالا من همان فرد برجسته‌ای بودم که پروژه‌های جانبی خوبی مطرح می‌کند.

انرژی خود را در همان جایی صرف کنید که درباره آن صحبت می‌کنید
اغلب افراد صحبت می‌کنند، اما تنها عده قلیلی در راستای تحقق آنچه درباره آن صحبت کرده‌اند، تلاش می‌کنند. بگویید فکر می‌کنید که یک پروژه خوب پیش نمی‌رود. به جای آنکه با اشاره کردن به جهت درست و زمان‌بندی‌های اصلاح شده، نشان دهید که چقدر باهوش هستید، به سراغ مشکل بروید و با تمام قوا آن را برطرف کنید.
انتقاد درباره آنچه اشتباه است یا صحبت درباره چیزهایی که باید تغییر کنند یا بهبود یابند، کاری آسان است. افراد برجسته و تاثیرگذار افرادی هستند که برای یافتن راه‌حل مشکلات تلاش می‌کنند.

اندکی از بعد شخصی خود را به دیگران نشان دهید
علاقه‌ها و خواسته‌های شخصی به دیگران کمک می‌کند شما را بشناسند و به یاد بیاورند. این یک مزیت بزرگ برای یک شرکت جدید است که در بازار شلوغ به رقابت می‌پردازد.
مطمئن شوید که علائق شخصی شما موفقیت‌های حرفه‌ای‌تان را تحت‌الشعاع قرار نمی‌دهد. مشهور بودن به عنوان فردی که یکبار در مسابقه ماراتن شرکت کرده است، خوب است. اما مشهور شدن به عنوان فردی که همواره در حال سفر و شرکت در مسابقات ماراتن است و هیچ‌گاه در مواقع نیاز در دسترس نیست، مناسب نیست.
اجازه دهید افراد تا اندازه‌ای درباره شما بدانند. مقدار کمی جزئیات شخصی به زندگي حرفه‌ای شما رنگ و عمق می‌افزاید.

از همه سخت‌تر کار کنید
هیچ چیزی نمی‌تواند جایگزین کار و تلاش شدید شود. به اطراف خود نگاه کنید: چند نفر از رقبای شما به اندازه شما زیاد کار می‌کنند؟
عده کمی.
بهترین راه برای مبدل شدن به فردی برجسته و اثرگذار، تلاش برای کار کردن بیش از دیگر افراد است. همچنین ساده‌ترین راه است؛ چراکه شما تنها فردی هستید که تلاش می‌کند.

مترجم: محمدحسين رفعت‌نژاد
نقل از دنیای اقتصاد

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:30 ] [ عمران ]
 

بر چهره گل نسیم نوروز خوشست

                              در صحن چمن روی  دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گوئی خوش نیست

                             خوش باش وز دی مگو ،که امروز خوشست

                                * * * * * *

اکنون که جهان را به خوشی دسترسیست

                             هر زنده دلی را سوی صحرا هوسیست

بر هر شاخی طلوع موسی دستیست 

                            در هر نفسی خروش عیسی نفسیست

                            * * * * * * *

روزیست  خوش وهوا  نه گرمست و نه سرد

                           ابر از رخ گلزار همیشوید گرد

بلبل ، بزبان پهلوی ، با گل زرد

                        فریاد همی زند که "می باید خورد" 

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 23:53 ] [ عمران ]
سلام دوستای گلم امروز چند تا عکس زیبا از طبیعت سر سبز کازرون در اسفند ماه گذاشتم .

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 9:49 ] [ عمران ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گيرند در شاخ «تلاجن*» سايه ها رنگ سياهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام.

گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .

برچسب‌ها وب
امکانات وب