Mr. ban will have courage

A political analyst says the UN secretary-general’s move to rescind an invitation to Iran for attending the forthcoming Geneva II talks on the Syria crisis was a setback for peace process, Press TV reports.

“This was obviously a move done under pressure by the United States. It’s an embarrassment for the Secretary General of the United Nations [Ban Ki-moon] and for the United Nations. It’s a setback for the process of peace,” Mark Weber, the director of the Institute for Historical Review, said on Tuesday.

“It’s very obvious that because Iran is an important economic and political factor in the region, it not only should but it must play a role for any durable, lasting solution to the very terrible conflict in Syria,” he added.

The commentator stated that the upcoming Geneva II conference is “very unlikely” to produce any positive result as the United States and foreign-backed militants are calling for the removal of Syrian President Bashar al-Assad from power. 

Weber said that it is also very unlikely that the conference would address “important issues” due to the “insurmountable, irreconcilable positions of the sides.”

“Unfortunately, it looks like the conflict [in Syria] will be resolved by force of arms, by military might rather than by any peaceful means,” the analyst pointed out.

The UN chief said on Sunday that Iran had been invited to the Geneva II conference, adding, “As I have said repeatedly, I believe strongly that Iran needs to be part of the solution to the Syrian crisis.”

However, he rescinded the invite on Monday with UN spokesman, Martin Nesirky, saying that Ban was "deeply disappointed" at Iran's statements rejecting the June 2012 Geneva communiqué. Iran had repeatedly said that it would not accept any preconditions for participation in the talks.

The United States, Britain, Saudi Arabia and the foreign-backed Syrian opposition had been strongly against Iran’s participation in the event

صلواتی که هر مرتبه آن، ثواب ده هزار صلوات است

آیا صلوات: "اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی سَیِّدنا مُحَمَّدٌ مَا اخْتَلَفَ الْمَلَوان وَ تَعاقَبَ الْعَصْرانِ وَ کَرَّ الْجَدیدانِ وَ سْتَقْبَلَ الْفَرْقدانِ وَ بَلَّغْ رُوحَهُ وَ اَرْواحَ اَهْلِ بَیْتِهِ مِنّا التَّحِیَّهَ وَ السَّلامُ"، معتبر است و آیا ثواب هر دفعه اش 10000 بار است؟

صلوات به گونه ای که در پرسش آمده است؛ در منابع شیعی وجود ندارد، اما در تفسیر روح البیان که از تفاسیر اهل سنت است، این صلوات در ضمن داستانی نقل شده که آن را نقل می کنیم:

 

"آورده‏اند که کسى نزد سلطان غازى محمود غزنوى آمد و گفت مدتى بود که حضرت پیغمبر را علیه السلام می خواستم که در خواب ببینم و غمى که در دل دارم به آن دلدار غمخوار باز گویم‏

 

همه شب دیده بعمدا نگشایم از خواب

 

بو که در خواب بدان دولت بیدار رسم‏

 

قضا را سعادت مساعده نموده شب دوش بدان دولت بیدار رسیدم و رخسار جانفزاى جهان آرایش «کالقمر لیلة البدر و کالروح لیلة القدر» دیدم چون آن حضرت را منبسط یافتم کفتم یا رسول اللّه هزار درم قرض دارم اداى وی را قادر نیستم و مى‏ترسم که أجل در رسد و وام در کردن من بماند حضرت پیغمبر علیه السلام فرمود که نزد محمود سبکتکین رو و این مبلغ ازو بستان کفتم یا سید البشر شاید از من باور نکند و نشانى طلبد کفت بگو بدان نشانى که در أول شب که تکیه می کنى سى هزار بار بر من درود مى‏دهى و به آخر شب که بیدار می شوى سى هزار نوبت دیگر صلوات مى‏فرستى وام مرا ادا کن سلطان محمود به گریه درآمد و او را تصدیق کرده قرضش ادا کرد و هزار درم دیگرش بداد ارکان دولت متعجب شده گفتند اى سلطان این مرد را درین سخن محال که گفت تصدیق کردى و حال آن که ما در أول شب و آخر با توییم و نمى‏بینم که به صلوات اشتغال می کنى و اگر کسى بفرستادن درود مشغول گردد و بجدی و جهدى که زیاده از آن در حین تصور نیاید در تمام اوقات و ساعات شبانه روز شصت هزار بار صلوات نمی تواند فرستاد به اندک فرصتى در أول و آخر شب چگونه این صورت تیسییر پذیر باشد سلطان محمود فرمود که من از علما شنوده بودم که هر که یکبار بدین نوع صلوات فرستد که (اللهم صل على سیدنا محمد ما اختلف الملوان إلخ) چنان باشد که ده هزار بار صلوات فرستاده باشد و من در أول شب سه نوبت و در آخر شب سه کرت این را مى‏خوانم و چنان می دانم که شصت هزار صلوات فرستاده‏ام پس این درویش که پیغام سید أنام علیه الصلاة السلام آورده است گفت آن کریه که کردم از شادى بود که سخن علما راست بوده و حضرت رسول علیه الصلاة و السلام بران گواهى داده".

 

زندگی شاد چیست؟ زندگی پرمعنا کدام است؟

استیون هاوکینگ می گوید معنای زندگی هر فرد همان است که خود انتخاب می کند

شادی و زندگی معنادار و هدفمند از مهمترین عواملی هستند که مردم خوشبختی خود را با آن می سنجند. با اینکه زندگی شاد و با معنا با هم در ارتباط متقابل هستند اما دانشمندان می گویند این دو کاملا با هم تفاوت دارند.

سلامتی، دوست داشته شدن، موفقیت در کار، بزرگ کردن فرزندانی سالم، خدمت به کشور یا پایبندی به اعتقادات معمولا از رموز خوشبختی و رضایت از زندگی به شمار می روند اما هیچکدام نمی توانند باعث شاد زیستن شوند.

این نتیجه تحقیق روانشناسان دانشگاههای فلوریدا، مینه سوتا و استنفورد است که درویژه نامه "جورنال روانشناسی مثبت" منتشر شده است.

زندگی شاد چیست؟ زندگی پرمعنا کدام است؟

دانشمندان شادی را سعادتی ذهنی تعریف می کنند که تاثیر عاطفی مثبتی بر فرد می گذارد و این تاثیر در تمام جوامع و فرهنگها یکسان است. شادی می تواند از چیزهای کوچک نشات بگیرد مثلا پیدا کردن گردنبند گمشده یا از رویدادهای مهمتر مثل پایان گرفتن جنگ. شادی، عواطف و احساسات مثبت و خوشایند با خود می آورد و باعث می شود فرد ارزیابی مثبتی از زندگی خود داشته باشد.
شادی ریشه در غرایز و طبیعت دارد. برآورده شدن نیازها و خواسته ها شادی می آورد. این اتفاقی است که در تمام حیوانات می افتد. شادی در لحظه و در زمان حال معنی پیدا می کند و "دم را غنیمت است" به نوعی عصاره مفهوم شادی و زندگی در لحظه اکنون است. با این حال، بررسی دانشمندان نشان می دهد شاد بودن ربطی به زندگی معنادار ندارد.
البته شادی و زندگی در لحظه اکنون می تواند عناصری از گذشته را خود داشته باشد اما باز هم از منظر زمان حال به آن نگاه می شود. به همین دلیل اگر امروز زندگی دردناکی داشته باشیم، گذشته شاد، به ما احساس خوشبختی نمی‌دهد. شادی چون در حال اتفاق می افتد گذراست و ثبات به همراه نمی آورد.

ویکتور فرانکل به انتخاب خود به همراه پدر و مادر و همسرش به اردوگاه کار نازیها رفت

اما زندگی با معنا ریشه ای متفاوت دارد. معنا از ارزشهای فردی و اجتماعی زاییده می شود بنابراین منشاء فرهنگی دارد. معنا از زبان و فرهنگ و نمادها شکل می گیرد و گذشته و حال و آینده را با هم در پیوند و ارتباط معنادار قرار می دهد. با اینکه معنای زندگی از پیگیری اهداف و ارزشها بوجود می آید اما الزاما شادی به همراه نمی آورد. مثلا یک زندانی سیاسی که زیر فشار بازجویی است نمی تواند شاد باشد اما می تواند عمیقا زندگی خود را معنادار ببیند.
معنا در گستره زمان شکل می گیرد، مثلا ازدواج را می توان "نوشته ای بر یک تکه کاغذ" دید یا آن را "پیوند مادام العمر به معشوق" معنا کرد. ماهیت زندگی تغییر و تحول است و معنا دادن به آن راهی است برای ثبات بخشیدن به جریان پرتلاطم زندگی. مثلا احساس یک زوج به یکدیگر مرتب و روز بروز تغییر می کند اما ازدواج به آن معنایی دائمی و ثابت می دهد. در عمل هم ازدواج به تثبیت رابطه کمک می کند چون قطع رابطه را دشوار می کند اما روشن است که ازدواج الزاما زندگی را شادتر نمی کند.

یکی از مهمترین راههای معنا دادن به زندگی پاداش دادن به خود است، از راه برنامه ریزی و تعهد به اجرای آن که نیاز به انضباط فردی دارد.
بنابراین وقتی فرد با فعالیت و درگیریهای روزمره ای که با هم ربط دارند، هدفهایش را پیگیری و برآورده کند در عمل به زندگی خود معنا می‌دهد. تحصیل، کسب مهارت، شکل دادن به رابطه ای جدی و صمیمانه همگی به زندگی معنی می دهند، چرا که گذشته و حال و آینده در راستای هدفی مشخص یکپارچه می کنند. به نظر دانشمندان هر چه بیشتر برای تحقق این هدفها "خودتان" باشید، زندگی خود را معنی دار تر می بینید.
اما بر اساس این تحقیق، چه عواملی در شادی موثرند و چه معیارهایی به زندگی معنا می دهند؟

سختی زندگی


افرادی که زندگی خود را آسان و به دور از دشواری می بینند شادترند و آنها که زندگی خود را پرمشقت می دانند افراد شادی نیستند.
اما همان ها که با سختیها دست و پنجه نرم می کنند زندگی خود را با معنی تر می بینند.
بنابراین وقتی به دشواری یا آسانی زندگی نگاه می کنید در واقع شادی زندگی را می سنجید نه معنی آن را.

سلامتی

سلامتی نیازی همگانی و اولیه است و افراد سالم افراد شادتری هستند. اما سلامتی معنای بیشتری به زندگی نمی دهد. استیون هاوکینگ دانشمند سرشناس کاملا فلج است اما شاید زندگی بسیار معنی دارتری از افراد سالم داشته باشد و تاریخ پر از مثالهایی این چنین است.

احساسات مثبت و منفی

بدیهی است که احساس خوب شادی می آورد اما این تحقیق نشان می دهد احساس خوب زندگی را معنی دارتر نمی کند.
از بین احساساتی که در این تحقیق بررسی شده اند، شاید جالبترین مورد بی حوصلگی باشد. بی حوصلگی بی تردید احساسی ناخوشایند است و خوشحالی نمی آورد اما از طرف دیگر، نشانه نبود معنا هم هست، بنابراین فرد بی حوصله نه شاد است نه در طلب معنا.

پول

می گویند پول خوشبختی نمی آورد. این تحقیق نشان می دهد که پول تاثیر شدیدی بر احساس شادی می گذارد اما معنایی به زندگی نمی دهد. خرید ضروریات یا حتی تجملات با شادی رابطه نزدیک دارد و بی ثباتی و بحران اقتصادی لذت از زندگی را کاهش می دهد.
اما دخل و خرج مناسب و هدفمند اثری معکوس دارد. به زندگی معنا می دهد ولی شادی نمی آورد. وقتی برای آینده فرزندتان پس انداز می‌کنید، قسط خانه را کامل می‌پردازید یا بدهی خود را تسویه می‌کنید، زندگی معنی دارتر می شود. تاثیر پول بر زندگی ارتباط نزدیکی با ارزشهای فردی دارد و اینکه فرد چگونه خود را در رابطه با پول تعریف می کند.

روابط


کتاب "انسان در جستجوی معنا"ی فرانکل که محصول زندگی او در اردوگاه کار نازیها بود یکی از پرفروش ترین کتابها در دنیا و ایران است
ارتباطهای اجتماعی یکی از عواملی است که هم زندگی را شادتر می کند و هم به آن معنا می دهد. تنهایی یکی از مهمترین عوامل شاد نبودن است. بسیاری از افرادی که در این تحقیق شرکت کرده بودند ارتباط با خانواده و دوستان را معنای زندگی خود می دانستند. به یاد آوردن ساعتها و روزهایی که در تنهایی گذشته و یا احتمال تنها ماندن در آینده تاثیر شدیدی بر شادی دارد.

اما در کمال شگفتی، اینکه چقدر با دوستان یا کسانی که دوستشان داریم وقت می گذرانیم تاثیر زیادی بر شادی ندارد هرچند که به زندگی معنا می دهد. وقت گذراندن با آنها که دوستشان داریم می تواند کار بسیار سختی باشد بنابراین ممکن است خوشحالی زیادی عاید ما نکند اما به زندگی ما معنایی دیگر می‌بخشد. کسانی که در این تحقیق شرکت کرده بودند و زندگی معنادارتری داشتند، روابط را مهمتر از دستاوردهای زندگی شان می دانستند.
شادی از منفعتی که از دیگران می بریم زاییده می شود و معنا از آنچه به دیگران می دهیم. "گیرنده" شاد است و "دهنده" زندگی با معنایی دارد. کمک به دیگران زندگی را با معناتر می کند اما مستقیما ما را شاد نمی کند. اگر کمک به دیگران لذت دارد برای این است که زندگی معنادارتر می شود. بر اساس این تحقیق فداکاری و از خودگذشتگی تاثیر چندانی بر شادی می گذارد، شاید هم اندکی آن را کاهش می دهد، اما اهمیت بسیاری در معنادار بودن زندگی دارد.
نکته جالب دیگری که در این تحقیق روشن شد این بود که جرو بحث با دیگران شادی را کم می کند اما به زندگی معنایی بیشتر می بخشد. افراد شاد کمتر تمایل به جر و بحث دارند.

فرزند

بزرگ کردن بچه برای بسیاری از پدرها و مادرها دستاوردی مهم تلقی می شود چرا که نیازمند از خود گذشتن و وقف دیگری شدن است. به همین دلیل برای بسیاری از پدر و مادرهایی که در این تحقیق شرکت کرده بودند بزرگ کردن بچه، شادی شان را کمتر کرده اما به زندگی شان معنا داده بود. آنها هرچه وقت بیشتری برای فرزندشان گذاشته بودند زندگی معنی دارتری پیدا کرده بودند و این همان چیزی است که به آن "تناقض بچه داشتن" می گویند.

استرس و نگرانی

نیازی به گفتن نیست که استرس و نگرانی شادی را کم می کند اما عجیب این که به زندگی معنا می دهد. این که چرا چنین است تفسیرهای متفاوتی می تواند داشته باشد. شاید پیوند گذشته و حال و آینده، احتمال خطرهای پیش ِ رو را بیشتر برای فرد آشکار می‌کند و یا استمرار فعالیتهای دشوار و سنگین برای رسیدن به هدفی در آینده دور (که البته تحقق آن تضمین شده هم نیست) برای فرد استرس و نگرانی می آورد ، هرچند که به زندگی اش معنا می دهد.
محققان در پایان نتیجه می گیرند که شادی بیشتر حاصل برآورده شدن خواسته ها و نیازهاست، بخصوص از طرف دیگران و یا حتی با پول خرج کردن. اما معنا بیشتر فراهم کردن برای دیگران است و بیشتر با با تعریفی که فرد از "خود" دارد مربوط است. خلاقیت و خردمندی و افکار عمیق به زندگی معنی می دهد اما با استرس و نگرانی همراه است.

نکات مدیریتی

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد. پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند. 
پسرک گفت:

 "اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم". مرد بسیار متأثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد.

نکته ها :

 

نکته اخلاقی : در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنیم که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف میزند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجر به سمتمان پرتاب کند. این انتخاب خودمان است که گوش بکنیم یا نکنیم!

 

نکته مدیریتی : به محیط داخلی و خارجی سازمان خود به اندازه کافی توجه داشته باشید. ذینفعان داخلی و خارجی سازمان را در نظر بگیرید و به خواستها و نیازهای آنها توجه کنید. نیروی انسانی به عنوان یک سیستم طبیعی زنده و هوشمند و سازمان به عنوان یک سیستم اجتماعی پیچیده، رفتارهای متنوع و پیچیده‌ای از خود نشان می‌دهند که حکم «پاره آجر» حکایت را دارند اما به آن سادگی که مرد ثروتمند متوجه پاره آجر شد مدیران نخواهند توانست «پاره آجرهای» نیروی انسانی و سازمان را درک کنند چرا که نوع آنها متنوع، پیچیده بوده و دارای معانی مختلف هستند و ممکن است خود را در قالب نقاط قوت و ضعف نشان دهند. بنابراین باید شناخت کافی نسبت به نیروی انسانی و سازمان خود داشته باشند و رفتار و سبک متناسب با مدیریت آنها را بکار بندند. هم‌چنین محیط خارجی سازمان نیز باید بررسی شود و «پاره آجرهایی» که در قالب فرصت‌ها و تهدیدها در پیش روی سازمان قرار می‌گیرند، پیش از آنکه مانند پاره آجر به سازمان صدمه بزنند، شناسایی شده و رفتار مناسب برای برخورد با آنها اتخاذ شود

پنج مشخصه‌ بزرگ‌ترین مدیران جهان

اغلب اوقات کارفرمایان در ارتباطات خود با کارمندان‌شان دقت نمی‌کنند، آنها باید توجه داشته باشند که دقیقا همان چیزی را از کارمندانشان دریافت می‌کنند که به ایشان می‌دهند.
وقتی کارمندان شما می‌دانند که شما به آرای ایشان و به زندگی‌های‌شان توجه دارید، آنگاه احساس ارزشمندی بیشتری می‌کنند. آنها به نوبه خود، این توجه شما را به فرم یک کارمند اختصاصی جبران می‌کنند و به شما احترام می‌گذارند. یک صاحب کسب و کار چه چیزی بیشتر از این می‌خواهد؟ اکنون، مساله تنها بر سر اطمینان حاصل کردن از این امر است که شما مشخصه‌ توجه و تمرکز مورد نیاز برای هدایت کارمندان را کسب کرده‌اید.
در اینجا پنج مشخصه بزرگ‌ترین مدیران کسب و کار امروز را ذکر می‌کنیم.

مردمی باشید
به طور معمول، مردم به نحوی باطنی یا قلبی با مدیران همانندسازی می‌کنند. گفته می‌شود این امر به آن خاطر است که چنین مردمی باور دارند نوعی احساس ویژه در آنها شکوفا می‌شود که این پیام را می‌دهد: «مرا انتخاب کن». وقتی به عنوان بخشی از یک جمعیت هدایت می‌شوید، بسیار بیشتر پذیرفته‌شده خواهید بود. آن افرادی که «مافوق جمعیت» هستند به منزله‌ اقلیت نخبه‌گرا دیده می‌شوند و ارتباط گرفتن با این دسته از افراد دشوار است.

فروتن باشید
مدیران بزرگ می‌دانند که هیچ کس، از جمله خود آنها، بهتر یا بدتر از سایرین نیست. هر کس ارزش خاص خودش را دارد و مهارت‌ها به طور جمعی در آنها حاضر است.
مدیران بزرگ طوری مرتبه و موضع خودشان را تعیین می‌کنند که اگر روزی گروه را ترک کنند، گروه همچون سابق قدرتمند بر جا بماند. مدیران بزرگ مقاومت و نیرومندی را در گروه افزایش می‌دهند و افراد را از وابستگی به یک فرد خاص می‌رهانند.

ساده و بی‌تکلف باشید
برای اینکه یک مدیر بزرگ شوید از ارتباط‌گرفتن به نحوی که از حد درک و استنباط طرف مقابلتان بسیار فراتر باشد، پرهیز کنید و در عوض، در همان سطحی ارتباط را پیش ببرید که سطح فرد مقابل است. این رویکرد تا حدی، شما را به هریک از افراد تیم نزدیک می‌کند. ارتباط خوب با کارمندان‌تان می‌تواند مولفه‌ای کلیدی در یاری‌رساندن به رشد کسب و کارتان باشد. وانگهی، وقتی با افراد صحبت می‌کنید به جای آنکه به آنها امر کنید، به نحوی دارید احترام خود را به ایشان نشان می‌دهید. این کار به نوبه خود، احترام آنها را نسبت به شما جلب می‌کند.

از افرادتان حمایت کنید
مدیران بزرگ از تیم‌شان دفاع می‌کنند، از افرادشان پشتیبانی می‌کنند و به ایشان یاری می‌رسانند. آنها به خوبی می‌دانند که مهم‌ترین کارشان این است که با حمایت از افراد، کار بقیه اعضای تیم را راحت‌تر کنند. آنها با خوشحالی، بی‌ارزش‌ترین کارها را هم انجام می‌دهند، وقتی این کار به پیشرفت و موفقیت اهداف تیمی کمک می‌کند. وقتی نشان می‌دهید که می‌خواهید حتی وارد کارهای ساده هم شوید، دارید نشان می‌دهید که فروتن هستید، و به این معنا، یکی از آنها هستید.

به افراد تیم باور داشته باشید
تلاش برای اینکه اعضای تیم به شما باور داشته باشند را فراموش کنید. در عوض، کاری کنید افراد تیم به خودشان باور داشته باشند. اجازه دهید بدانند شما باور دارید که آنها می‌توانند کارشان را به درستی انجام دهند، و می‌توانند به موفقیت شرکت یاری برسانند، و آن کاری را که درست است انجام خواهند داد. این است آنچه مدیران بزرگ انجام می‌دهند، و وقتی بتوانید از پس این کار برآیید، آنها خودبه‌خود به شما باور می‌آورند.

رویکرد متقابل
اغلب اوقات، کارفرماها متوجه این امر نیستند که وقتی صحبت از کارآیی کارمندان باشد، اغلب همان چیزی را دریافت خواهند کرد که سابقا به ایشان داده‌اند. تردیدی ندارید که این اصل مسلم را شنیده‌اید که برای کسب احترام باید احترام بگذارید؛ این اصل مسلم همچون یک جادو یا شعبده در جهان کسب و کار عمل می‌کند.
با کارمندان‌تان طوری رفتار کنید که مایل هستید با شما رفتار شود. خصوصا وقتی نوبت آن فرامی‌رسد که بخشی از گروه‌شان باشید، به آنها احترام بگذارید و به ایشان باور داشته باشید. موقعی که این‌طور عمل می‌کنید، هم کار خودتان و هم کار آنها را راه خواهید انداخت.

روستای سر سبز کهکران

 

 

 

به کهکران که رسیدی قدری قدمهایت را آهسته تر بردار تا بوی خدا به مشامت رسد.

 

 

 

خلاصه کتاب هنر جنگ سان تزر

دانلود

 

http://ritfile.com/up2/b87233e7125.pdf

 

 

پاسخنامه سوالات دوره توجیهی بدو استخدام ویژه کارکنان جدیدالاستخدام

۱-پاسخنامه  شماره۱ http://www.98up.in/images/7kpgwgbfqw3cx3eaodpz.pdf

۲-پاسخنامه شماره ۲  http://www.98up.in/images/buptq9q7zdnrz7ghaj3s.pdf

۳-پاسخنامه شماره۳   http://www.98up.in/images/xxmglvalqzqj81dcb.pdf

۴-پاسخمامه شماره۴  http://www.98up.in/images/88q2dp7gr7gnu4xt31ss.pdf

آموزش  مهارت Excel

در این قسمت آموزش کامل و قدم به قدم  اکسل رو براتون گذاشتم /به ادامه مطلب مراجعه کنید....

ادامه نوشته

مهارتهای هفتگانه  ICDL

جهت ارتقا سطح آموزش کارکنان و دسترسی سریع آنها به مطالب و جزوات مورد نیاز ،از طریق وبلاگ شخصی خودم اقدام به انتشار جزوات و مطالب آموزشی کردم.

برای دانلود جزوات مهارتهای هفتگانه کامپیوتر به ادامه مطلب بروید...

ادامه نوشته